یکی مثل بقیه

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1387

                                           مصیبت بود پیری و نیستی

  خداوندا تکلیف منو تا پیر نشدم یکسره کن. کمک کن در اوج بسویت برگردم

(من نه افسرده ام نه نا امید. فقط میخوام تا زمانی بمونم که سالمم و به کسی نیاز ندارم .زندگی رو هم خیلی دوست دارم)

شنبه 24 فروردین ماه سال 1387

سلام

سال نو مبارک. امید دارم که در این روزها نیز چون همیشه مهر یزدان پاک چراغی فرارویمان باشد که بی نور مهرش حتی دمی یارای بودن و تاب ایستادن نداریم و ما آمده ایم تا بایستیم در برابر مشکلات و بمانیم تا زمانی که شایسته بندگیش شویم

  روز و روزگار جهان هستی نیکو باد
 

چهارشنبه 19 دی ماه سال 1386

این عین گفتگوی من و یک خانم چاقه:

من:سلام

خانم:پام درد میکنه

--:چند وقته؟

----:دو ساله

--:تا حالا اصلا مرجعه نکردین؟

----(در حلای که یک دفترچه بیمه را روی میز میگذاشت): از زور بدبختی و نداری نتونستم .اقلا داروهامو تو دفترچه بنویس  ویزیتو که هرچی اصرار کردم منشیت قبول نکرد

--:دفتر مال کیه؟

----:مال یکی که خدا پیغمبر حالیشه  شما که انصاف ندارین

--من (بعد از معاینه): پاتون اشکالی نداره احتمالا دیسک کمر دارین فعلا باید استراحت کنین تا درد بهتر بشه

----:دویدن برام خوبه؟

--حالا تا درد دارین باید بخوابین 

----:بیرون نمیرم . تو خونه دستگاه دو (منظورش ترد میل بود) دارم خوبه؟

--:آهان از زور بدبختی و نداری دستگاه خریدین؟

 

         دو روز بعد:

 فهمیدم خانم زن یکی از طلا فروشهای شهر بوده

      

      پروردگارا همه را به زینت مناعت طبع مزین کن

    خدایا قبل عطای نعمت   به ما لیاقت و توانایی استفاده از آن را ارزانی کن